تش بالفتح،آتش،و تيشه،مولوى گويد: بيت موسى اندر درخت هم تش ديد سبزتر ميشد آن درخت از نار و سوزنى گويد: بيت اى سوزنى بسوزن توحيد حرب كن كان سوزنى كه از تو تبرها كنند و تش و بالضم،حرارت،و اضطراب كه بسبب غم و اندوه در دل پديد آيد،پور بهاء گويد: قطعه روزها شد كه بنده مىآيد بر در وره نميدهد چاوش ايمن از عدل تو زمانه چنان كه نيايد ضرر ز آتش تش و بالكسر تشنگى،و شپش. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص431) 
به فتح اول و سكون ثانى آتش را گويند كه عربان نار خوانند و تيشۀ بزرگى كه بدان درخت شكافند و تيشۀ درودگرى را نيز گفتهاند و به ضم اول حرارت و اضطرابى باشد كه به سبب غم و اندوه عظيم در دل كسى پديد آيد و به كسر اول عطش و تشنگى را گويند و شپش را نيز گفتهاند و آن جانوركى است خونخوار كه بيشتر در سر كار كوكنارى و ترياكى به هم مىرسد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص242) 
بالفتح بمعنى آتش مولوى كفته شعر موسى اندر درخت هم تش ديد سبزتر مىشد آن درخت از نار و بمعنى تيشه نيز آمده كه بدان درودكرى كنند و درخت شكنند حكيم سوزنى كفته شعر اى سوزنى بسوزن توحيد حرب كن كان سوزنى كه از تو تبرها كنند و تش با اول مضموم بمعنى قلق و اضطرابى كه از غم در دل بديد آيد پوربهاى جامى كفته شعر روزها شد كه بنده مىآيد بر در و ره نمىدهد جاوش ايمن از عدل تو زمانه چنان كه نيابد ضرر ز آتش تش و بالكسر بمعنى تشنكى و شپش را نيز كفتهاند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص269) 
[اسم] [فارسی] آتش. و تيشۀ بزرگى كه بدان درخت شكافند. و تيشۀ درودگرى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص878) 
(اسم) آتش. ¦¦تيشۀ بزرگ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص740) 
تيشۀ بزرگ بود.منجيك گفته است: بهيچ روى تو اى خواجه برقعى نخوشى#بگاه نرمى گوئى كه آب داده تشى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص115) 